« بيكرانه ي آرامش »
من و سكوت و شب و گام هاي آهسته
بدون لذّت يك لاي لاي آهسته
عبور مي كنم و صبح زود مي بينند
كه مانده روي زمين جاي پاي آهسته
نگاه ها به هم از مرد راه مي گويند
به رمز وارگي و با صداي آهسته
چه با شتاب از اين كوره راه مي گذري !
چه زود مي گذرد اين خداي آهسته !
تو ابتداي سكوتي و من پر از آشوب
پرم ز حسرت يك ابتداي آهسته
بيا مرا ببر از اين شلوغي بي حد
به آن نوازش دنج و نواي آهسته
( واله ي بجنوردي )